تبلیغات
رادیو جوان موزیک - مطالب اردیبهشت 1398

استارتاپ

یکشنبه 29 اردیبهشت 1398 10:38 ب.ظ

دنیای استارتاپ پر از آدم‌هایی است که می‌خواهند موفق شوند و در این راستا تلاش بسیار زیادی می‌کنند، اما دستِ آخر نمی‌توانند کسب‌وکار خود را به‌درستی راه‌اندازی کنند. چرا چنین چیزی اتفاق می‌افتد؟ بخش زیادی از دلایل به این موضوع باز می‌گردند که بسیاری از کارآفرین‌ها، چگونگی راه اندازی استارتاپ و رساندن کسب‌وکار خود از «نقطه‌ی الف» به «نقطه‌ی ب» را نمی‌دانند. «نقطه‌ی الف» جایی است که ایده یا ایده‌‌ های استارتاپی فوق‌العاده‌ در ذهن کارآفرین وجود دارد و «نقطه‌ی ب» جایی است که استارتاپبه امنیت، ثبات و رشدی نسبی در بازار رسیده است و کسب درآمد می‌کند.

اما بین این دو نقطه، همه چیز سخت است، از دید استراتژیک، یکی از بهترین راه‌های ساختن کسب‌وکار خودتان این است که به‌سرعت ایده را از ذهن به محصولی قابل‌عرضه در بازار تبدیل کنید. همراه ما باشید، در این مقاله می‌خواهیم درباره‌ی چگونگی راه اندازی استارتاپ صحبت کنیم.


۱. فقط شروع کنید

بنا‌بر تجربه‌ی ما، در دنیای کسب‌وکار، شروع سریع مهم‌تر از شروع دقیق است. به این واقعیت فکر کنید که اگر کسب‌وکار خود را آغاز نکنید، هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. باید قادر باشید تا هر چیزی را که شما را از شروع کردن باز می‌دارد، از چیزهای خیلی کوچک گرفته تا مهم‌ترین‌ها، نادیده بگیرید یا به‌سرعت آنها را برطرف کنید و سپس :

  • اولین خط از کد خود را بنویسید؛
  • دامنه‌ی سایت موردنظر خود را ثبت کنید؛
  • محصول خود را روی کاغذ بکشید؛
  • نمونه‌ی اولیه‌ای از محصول خود را طراحی و پیاده‌سازی کنید.

هیچ چیز جز خودتان مانع شروع استارتاپ شما نیست. اولین چیزهایی را که برای شروع نیاز دارید انجام دهید.

۲. هرچیزی را می‌توانید بفروشید

دسته‌ای از کارآفرینان وجود دارند که خوب می‌دانند که می‌خواهند چه چیزی را بفروشند، دسته‌ای دیگر اصلا نمی‌دانند که چه چیزی را می‌خواهند بفروشند و فقط می‌خواهند چیزی را عرضه کنند. توصیه‌ی ما در چگونگی راه اندازی استارتاپ این است: هر چیزی را می‌توانید بفروشید.

بسیاری از کارآفرینان بزرگ دنیا «چیزهای جدیدی» نمی‌فروختند، آنها فقط سعی داشتند تا «متفاوت» یا «بهتر» بفروشند.

  • سام والتون (Sam Walton) صاحب فروشگاه والمارت، چیزهایی را می‌فروخت که شما می‌توانید آنها را بر سر هر چهارراه و در هر سوپرمارکتی، پیدا کنید.
  • تد ترنر (Ted Turner) مؤسس شبکه‌ی سی.ان.ان، به‌سادگی حق اشتراک و پخش برنامه‌های تلویزیونی و تبلیغاتی را می‌فروخت.
  • هاوارد شولتز (Howard Schultz) مدیرعامل استارباکس، قهوه می‌فروخت.
  • وارن بافت (Warren Buffett) سهام دیگران را خرید و فروش می‌کرد.

کارآفرینان همیشه مخترع نیستند. شما می‌توانید محصول فرد دیگری را بگیرید و بفروشید. ریچارد برانسون (Richard Branson) در ناامیدی خطوط هواپیمایی ویرجین را راه اندازی کرد. او قصد داشت تا برای قراری عاشقانه‌، به جزایر ویرجین سفر کند، اما پرواز او در فرودگاه کنسل شد. بعد از این اتفاق، او بدون داشتن پول کافی، یک جت شخصی را کرایه می‌کند و به این سفر می‌رود. اما چگونه؟

در شبی که پرواز وی به جزیره‌ی ویرجین کنسل می‌شود، او روی تخته سیاهی می‌نویسد: «بلیط پروازهای ویرجین، فقط ۲۹ دلار» و به میان افرادی می‌رود که پرواز آنها به جزیره‌ی ویرجین کنسل شده بود؛ او به اندازه‌ی تعداد صندلی‌هایی که در جت شخصی وجود داشت، بلیط فروخت و هزینه‌ی پرواز با جت شخصی را در همان‌ مکان به‌ دست آورد و در همان شب به سمت جزیره‌ی ویرجین پرواز کرد.

مفهوم این بخش را فهمیدید؟ فقط رو به جلو حرکت کنید و چیزی بفروشید. هر چیزی را که می‌توانید.

منبع


پی تی ای

سه شنبه 24 اردیبهشت 1398 09:58 ب.ظ

کسب درآمد با تولید ویدیوی آموزشی

ویدیوی آموزشی و تولید و ارائه آن امروزه یکی از پر درآمدترین مشاغل اینترنتی به شمار می رود.

شما با توجه به دانش ، تجربه یا تخصصی که دارید، می توانید به راحتی ویدیو آموزشی تولید و منتشر نمایید و علاوه بر اینکه در راه نشر دانش قدم برمی دارید ، از تولیدات فرهنگی- آموزشی خود کسب درآمد کنید.

چرا استفاده از ویدیو برای آموزش پر اهمیت است؟

امروزه تولید محتوای آموزشی بخصوص ویدیویی ، از با ارزش ترین و درآمدزا ترین مشاغل اینترنتی می باشد. ویدیو فرصت فوق العاده ای برای شما به وجود می آورد که به وسیله آن بتوانید محصولات ، خدمات و دانش خودتان را به بهترین شکل ممکن معرفی کنید و اطلاعات‌ لازم را به مخاطبان ارائه کنید، توجه افراد را به خودتان و توانمندی هایتان جلب کنید و آنها را تبدیل به مخاطبین وفادار و ارتباط دائمی با خودتان کنید.

مزایای ضبط و انتشار ویدیوهای آموزشی در مقایسه با کلاسهای حضوری برای مدرسین چیست؟

مدرس برای ضبط وتولید آموزشهای مدنظر خود، فقط یکبار زمان میگذارد و با قراردادن آن روی وب سایت تی وی بیا ، آن آموزش از سوی دانشجویان و کاربران سایت به تعداد نامحدود ، دانلود و خریداری می شود.

در مقایسه با روش آموزش حضوری، مدرس زمان بیشتری برای ارتقای دانش خود بدست می آورد. لذا ، امکان تولید محصولات آموزشی بیشتر و در نتیجه کسب درآمد بیشتر برای مدرس فراهم می گردد.

با توجه به دریافت نظرات کاربران در پایین هر محصول، امکان نظرسنجی و بازخورد از آموزشها برای مدرس فراهم می باشد. به این ترتیب امکان تحقیق و نیازسنجی برای تولید محتوای آموزشی جدید و بروزرسانی آموزش های قبلی میسر می گردد.

با انتشار هر آموزش توسط مدرس ، علاوه بر کسب درآمد ، امکان تبلیغات گسترده در سطح اینترنت و شبکه های اجتماعی برای معرفی هرچه بهتر مدرس فراهم می گردد. همچنین، مدرسین میتوانند با ارائه ویدیوهای آموزشی رایگان امکان آشنایی هرچه بیشتر کاربران با آموزش های خود را فراهم آورند.

منبع : https://tvbeta.ir/pages/info/money


کارشناسی ارشد ونوس

چهارشنبه 4 اردیبهشت 1398 01:45 ب.ظ

من که پشت کنکور ارشدم, همه زندگیم درس خوندن واسه کنکور و آزمونای استخدامیه, ما کنکوریا یه سبک زندگی بیشتر نداریم.

دلم از خواندن این کامنت خیلی گرفت. خیلی زیاد. نه به خاطر ترحم به کسانی که پشت کنکور یا آزمون استخدامی هستند. به خاطر جنس حرف‌ها و سبک نگاهی که به مسئله‌ی کنکور و زندگی و استخدام، در بین بسیاری از ما رایج است. اگر چه نمی‌دانم سبک درست چیست و پیشنهاد درست چیست، اما دلم می‌خواست حرفهایی را برای زهرا و زهراها و دوستان خوب دیگری که آنها را نمی‌شناسم و الان برای کنکور کارشناسی یا کارشناسی ارشد درس می‌خوانند بنویسم.

نامه‌ای برای زهرا (یا زهراها):

زهرای عزیزم.

من تو را نمی‌شناسم. نه هرگز تو را دیده‌ام و نه دغدغه‌های تو و شرایط زندگی تو و رویاهای تو و چالش‌های تو و توانمندی‌های تو و ناتوانی‌های تو را می‌شناسم.

آنچه را هم برایت می‌نویسم، می‌توانی نخوانی و این حق طبیعی توست (و حتی شاید انتخاب درستی هم باشد). اما به دو دلیل، می‌نویسم:

دلیل اول اینکه با وجودی که تو را نمی‌شناسم و قاعدتاً در نگاه اول، مشکل تو، مشکل من نیست، اما همین که خواننده‌ی اینجا هستی و به اینجا سر می‌زنی، این وظیفه را در من ایجاد می‌کند که در حد وقت و توان و دانش و تجربه‌ی بسیار محدودی که دارم، اگر چیزی به ذهنم می‌رسد بگویم.

دلیل دوم اینکه به هر حال، من در زندگی چند بار کنکور ارشد داده‌ام و هر بار هم در اولین رشته‌ای که انتخاب کردم پذیرفته شده‌ام (و البته جز مورد آخر، از بقیه انصراف داده‌ام) و آخرین بار هم با رتبه‌ی یک، وارد MBA شریف شدم و نمره‌ی ترازم هم به طرز محسوسی با بقیه فرق داشت.

این در شرایطی بود که چند سال از کارشناسی گذشته بود و خوب به خاطر دارم که اتحاد توان دوم سینوس و کسینوس را هم که یک می‌شود از خاطر برده بودم و همین فراموش کردن‌ها و دور بودن‌ها از فضای درس و مدرسه استرس مضاعفی برایم ایجاد می‌کرد.

در شرایطی که باید زندگی مشترک را هم در آن سالها راه می‌بردم و در بیابان،‌ مقیم بودم و کار فیزیکی می‌کردم و درگیری‌های دیگری هم داشتم و رقیبان من، دختران و پسران جوانی بودند که مستقیم از کارشناسی به ارشد می‌آمدند و پدر و مادرها، صبح تا شب برایشان آب پرتقال و آب سیب و مکمل غذایی می‌آوردند و من در بیابان در دویست کیلومتری جنوب پاسگاه کامه در استان خراسان، با کتابهای سازمان سنجش مانده بودم و جمعی از کارگران در جایی که حتی یک توالت هم نبود و چالشم اینکه برای اجابت مزاج در جایی که حتی یک تپه هم نیست و نخستین نشانه‌های تمدن (که ریل راه آهن است)‌ هنوز به آنجا نیامده، رو به کدام سو بایستم که افراد کمتری من را ببینند!

همه اینها را گفتم که بگویم بازی کنکور را خوب بلدم. یک بار و دو بار و سه بار هم نبوده که تصادف باشد. نمی‌خواهم داشتن سهمی از استعداد را انکار کنم، اما می‌دانم که سبک تلاش کردن و کارکردن و درس‌ خواندنم فرق داشته و سهم آن در موفقیت‌های درسی من خیلی بیشتر بوده است و دلیل عمده آن استفاده از کارشناسی ارشد ونوس بوده است .

البته پذیرش یا عدم پذیرش آن،‌ بستگی به شنونده دارد. یکی می‌خواهد بدبختی‌ها و تنبلی‌ها و تن پروری و عدم درک استراتژی و شیوه‌ی نادرست عملیاتی مطالعه خودش برای کنکور کارشناسی ارشد را توجیه کند و می‌گوید همه‌ی اینها استعداد است! یکی می‌خواهد تلاش کند و نتیجه‌‌ی بهتری در کنکور کارشناسی ارشد بگیرد و حرف‌های من را می‌خواند تا شاید از میانه‌ی آن چیزی برای خودش پیدا کند.

البته این را هم بگویم که در این نامه من،‌ مثل خیلی از نوشته‌های من، حاشیه‌های زیادی وجود دارد. خیلی هم در آن، نق زده‌ام. تو هم کنکوری هستی و لابد وقتت مهم است و حوصله‌ی خواندنش را نداری.

به همین خاطر، نوشته را بخش‌بندی کرده‌ام.

به نظرم نکته‌ی اول و پنجم را بخوان برای کنکور خوب است. خدا را چه دیدی، شاید روزی روزگاری، سالها بعد، ۲ و ۳ و ۴ را هم خواندی و حرف من به دل سنگ تو نشست 

منبع : mrshabanali



آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :